پدر بزرگ هم رفت... و من تمام حرفهایم را باریدم. نمیدانم غربت کویر بود یا دلتنگیه کودکانه که اینبار خانه خاطراتم هم غم داشت. یا شاید دیدن غریبه هایی که پدربزرگم دوستشان میداشت بسیار...

   + سپیده - ٩:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٧
← صفحه بعد