پدر بزرگ هم رفت... و من تمام حرفهایم را باریدم. نمیدانم غربت کویر بود یا دلتنگیه کودکانه که اینبار خانه خاطراتم هم غم داشت. یا شاید دیدن غریبه هایی که پدربزرگم دوستشان میداشت بسیار...
پدر بزرگ هم رفت... و من تمام حرفهایم را باریدم. نمیدانم غربت کویر بود یا دلتنگیه کودکانه که اینبار خانه خاطراتم هم غم داشت. یا شاید دیدن غریبه هایی که پدربزرگم دوستشان میداشت بسیار...